رفیقم
یک فست فودی دارد که بعضی شبها میروم و برایش ساندیچ میپیچم و آدم های
آنجا را تماشا میکنم. من شبهای بسیاری، مردهای عمیقا غمگینی را در
ساندویچیهای
شهر دیده ام که بغض شان را با نوشابه سیاه فرو میدهند و ساندویچ هایشان
نصفه روی
میز جا میماند.
برچسب:
نویسنده: الینا نصیری
تاريخ: دوشنبه
18 بهمن
1395 ساعت: 0:53